Winter Poem
Robert Bly
The quivering wings of the winter ant
Wait for lean winter to end.
I love you in slow, dimwitted ways,
Hardly speaking, one or two words only.
What caused us each to live hidden?
A wound, the wind, a word, a parent.
Sometimes we wait in a helpless way,
Awkwardly, not whole and not healed.
When we hid the wound, we fell back
From a human to a shelled life.
Now we feel the ant’s hard chest,
The carapace, the silent tongue.
This must be the way of the ant,
The winter ant, the way of those
Who are wounded and want to live:
To breathe, to sense another, and to wait.
شعر زمستانی
بالهای لرزان مورچه ی زمستانی
در انتظار است
برای به سر رسیدن قحط زمستان.
تو را به شیوه ی کند و احمقانه ی خود دوست می دارم،
به زبان نمی آید، مگر با یک یا دو واژه.
چه شد که هر یک در نهان زندگی می کنیم؟
زخمی، بادی، حرفی، مادری.
گاه ناامیدانه منتظریم،
انتظاری آزارنده، نه به کمال و نه به تمام.
زخم را که پنهان کردیم،
سقوط کردیم از انسان
به زندگی در انزوا.
و حال سینه ی سخت مورچه را حس می کنیم،
آن پوسته ی سخت را، آن زبان خاموش را.
شیوه ی مورچه است این،
مورچه ی زمستانی،
شیوه ی آنهایی که زخمی اند و می خواهند زنده بمانند:
تا نفس بکشند، تا دیگری را حس کنند، و در انتظار بمانند.
رابرت بلای