آخیش. قالب وبلاگ را درست کردم بالاخره. به هر جان كندني كه بود. دلم نمي خواست قالب ديگري داشته باشم. آدم به چه چيزهايي عادت مي كند! تشكر كه ناميزاني قالب را به رويم نياورديد.
۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه
از افزونه های فردی
امتحان پایان ترم بود شش سوال خیلی سخت. سخت ترینش ۲۰ نمره داشت. اول از همه به جانش افتادم تا بتوانم باقی را با آسودگی حل کنم. تمام که شد و به ساعت که نگاه کردم نیم وقت امتحان گذشته بود. فرصت نشد سوال های آسان اما کم نمره را تمام کنم. پشیمان از امتحان بیرون آمدم.
در راه, با سرزنش و حسرت نمره هایی که به راحتی می شد بگیرم, بررسی میکردم که چه شد که چنین خام ۲۰ نمره ی قلمبه شدم و باقی را دست کم گرفتم.
رسیدم به آنجا که باید بین آسانسور و نود و هشت پله یکی را انتخاب می کردم. درست تا دم دو راهی مشغول تماشای ذهنم بودم که چطور مردد مانده و چطور در تقلاست تا تصمیمی بگیرد که نتیجه ی بررسی دلایل ارجحیت دادن به ۲۰ نمره را رد کند. یک دو ثانیه بیشتر طول نکشید که شکستش را دیدم. داشتم از نود و هشت پله خود را بالا می کشاندم.
من نمی توانم مثل آدم از جایی ماهی بگیرم که محل گذر ده ها دسته ماهی کوچک است. می روم در پی کوسه ماهی ای که خودم را نیست می کند. ریه هایم افزونه ی کله شقی دارند.
در راه, با سرزنش و حسرت نمره هایی که به راحتی می شد بگیرم, بررسی میکردم که چه شد که چنین خام ۲۰ نمره ی قلمبه شدم و باقی را دست کم گرفتم.
رسیدم به آنجا که باید بین آسانسور و نود و هشت پله یکی را انتخاب می کردم. درست تا دم دو راهی مشغول تماشای ذهنم بودم که چطور مردد مانده و چطور در تقلاست تا تصمیمی بگیرد که نتیجه ی بررسی دلایل ارجحیت دادن به ۲۰ نمره را رد کند. یک دو ثانیه بیشتر طول نکشید که شکستش را دیدم. داشتم از نود و هشت پله خود را بالا می کشاندم.
من نمی توانم مثل آدم از جایی ماهی بگیرم که محل گذر ده ها دسته ماهی کوچک است. می روم در پی کوسه ماهی ای که خودم را نیست می کند. ریه هایم افزونه ی کله شقی دارند.
