۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

فلسفه ی دست روی دست گذاشتن برای مبتدیان

خب من هم صلح می خواهم .آها. این هم از نماد (لوگو).



اما نمی دانم از کی باید بخواهم. از خودم یا از دیگران؟ به نظرم این کارها بیشتر جنبه ی نمایشی دارد(بله، بله، می دانم. همان بدبینی همیشگی). ساده لوحانه ترین حالتش این است:

یکی این نماد را می بیند. بعد با خود می گوید: این خانم از من صلح می خواهد. همین نماد را جای دیگری هم می بیند و می گوید: اِ، این هم که از من صلح می خواهد. بعد باز هم با خود می گوید: من صلح از کجا بیاورم. در جیبم که نیست. بعد چون داریم ساده لوحانه ترین حالتش را بررسی می کنیم، طفلک در میان نمادها سرگیجه می گیرد.
بعد من عزا می گیرم که وای این که سرگیجه گرفت پس کی قرار است به این نماد پاسخ بدهد؟ من که این نماد را اینجا گذاشتم. بالاخره باید یکی پیدا شود. دیگری هم که این کار را در وبلاگش کرده همین فکر را می کند. بعد ما هی منتظر می مانیم وهی منتظر می مانیم و همین طور منتظر می مانیم تا این که یک روز عده ای( +من) از خود می پرسند واقعن این صلح چی هست؟ اما تا آن موقع یک سال گذشته و باز موقع آن شده که نماد صلح در وبلاگها بگذاریم بلکه با تکرار و تکرار این کار نسل جدید با نگاه کردن به این نماد رشد کنند و شاید انیشتنی پیدا شد و جواب سوال ما را داد.