۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

بازی را باید تمام کرد

چرا نمی میریم

در واپسین روزهای سپتامبر
صداها می گویند
تو خواهی مرد.
آن برگ چنین می گوید. آن خنکا هم.
راست می گویند.

روح ما-
چه می تواند کرد؟
هیچ. او نیز
بخشی از نامریی است.

او نیز
منتظر است تا به خانه برود.
می گوید: «دیر است.»
«در را قفل کن. بیا برویم.»

تن نمی پذیرد.
می گوید:
« توپک آهنی مان را
زیرآن درخت پنهان کرده ایم.
بیا بگیریمش.»

رابرت بلای