۱۳۹۲ آبان ۲۳, پنجشنبه

پیچک

یادت هست که گفتم پیچک از گیاه بالا می رود و او را ذره ذره می میراند؟ تو گفتی پیچک در شعر معنای دیگری دارد. من هنوز از همان پیچک می گویم. از حسرت دیدار که بالا آمده و وقتی خواب نمی بینم، چشمان زندگیم را می پوشاند.

۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

غصب

هیچ تصورش را هم می کردی بشود خاطرات کسی را ازش گرفت؟ خاطراتم را زندگی کردید و شد خاطرات شما. حالا دیگر برای من تصورات اند و این برای شما خوب است.
ما آدم ها خاطره می دزدیم. ما همه کار می توانیم. و من هیچ کس را مقصر نمی دانم. ما آدم ها همینگونه ایم.

۱۳۹۲ آبان ۱۶, پنجشنبه

ﻗﺘﻞ ﺍﯾﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺗﻮ ﺗﻘﺪﯾﺮ نبود

ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﻟﺪﺵ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮓ. ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼﺍﺵ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ. ﻣﻦ ﭘﺸﺖ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﯿﮕﺎﺭ. ﮐﺎﺵ ﻻﺍﻗﻞ ﺩﻟﻢ ﺍﺯ ﺩﻭﺩ ﮔﺮﻡ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ.