۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

من خونسرد هستم پس متمدنم.

خانمها، آقایان
امروز دقیقا این اتفاق برای من افتاد. تنها تفاوت در این است که آنها دو هفته پیش ماشین را خرید بودند. تصادف کردم. تصادف با ماشین اگر منجر به مرگ نشود از آن تجربه های نابی است که در سقوط آزاد هم نصیب نمی شود. این عکس محل تصادفه.


البته این را هم بگم که هنوز معلوم نیست مقصر واقعی کدام راننده است. آن خانم خط توقف سر راهش داشت اما من هیچ نداشتم. معلوم نیست اما به احتمال زیاد من مقصر شناخته میشوم. (وضعیت را ببینید لطفن و کارشناسی کنید به نفع من) داخل آن مربع سیاه من هستم که خواهرم در کنارم نشسته و آن مربع آبی ماشین رقیب. پیکان های سیاه مسیری را که من قرار بود بروم نشان می دهند و پیکانهای آبی هم مال رقیب هستند. اما... اما هیچ کدام از این پیکان ها نتوانستند تا آخر به اجرا در بیایند چون آن منحنی پیچ خورده ی قرمز برای من اتفاق افتاد. دقیقن در همان محل × ما به هم برخورد کردیم و بعد مسافرت چند ثانیه ای من به فضا شروع شد. نه اینطور هم نبود. تایرهای ماشین به گمانم هیچ وقت از زمین کنده نشدند. اما من انگار داخل یک دستگاه گریز از مرکز بودم که قرار بود از ذرات وجودم انرژی هسته ای و کیک زرد بگیرد. بعد هم ماشین شلیک شد به سمت چمن پیاده رو و بعد از برخورد با دیوار نیم متر برگشت عقب. خب در مسافر باز نمی شد (این هم یک تفاوت دیگه با آن داستان) و خواهرم گیر کرده بود. هر دو از قسمت راننده آمدیم بیرون. آن خانم دیگر هم ترمز کرده بود در همان نقطه ی برخورد و از خلق صحنه ای که درهالیوود با صرف هزینه های زیادی تولید می شوند، به وجد آمده بود و گریه می کرد. دوست پسرش هم تحسینش می کرد و دلداری اش می داد که عیب ندارد دفعه ی بعد حتمن دوربین فیلمبرداری را هم می آوریم. در آن صحنه فقط پاپاراتزی کم داشتیم. خب دیدم آن هم جور است؛ خواهر زرنگم با موبایلش داشت از صحنه و ماشین های خسارت دیده عکس می گرفت.

ما -من و رقیب- هم مثل آدمهای متمدن بعد از این که از سلامت همدیگر مطمئن شدیم شروع کردیم به داد و بیداد و خب فاک هم که مثل آدامس در دهان استرالیایی ها می چرخد. آرام که شدیم یادم آمد در آن داستان مشخصات بیمه رد و بدل کرده بودند. ما هم این کار را کردیم. سناریو باید دنبال می شد. زنگ زدیم و آمدند هر دو ماشین را بردند. فردا می روم بیمه. ببینم دسته گلی که به آب دادم چقدر خرج دارد. البته نهایت تلاشم را می کنم تا ثابت شود کی مقصر واقعی بوده. گزارش کامل صحنه تنظیم شده و هر دو طرف امضا کرده ایم. دعا کنید در این آستانه ی محصل شدن جیبم از این خالی تر نشود.
در آخر یادم آمد که کشتی گیران پس از مبارزه سر بر شانه ی همدیگر می گذارند و ... ما با صدای کشدار زنانه گفتیم:
Soorryyyyyy!