۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه

پادآوای* آخر هفته

Show Recent Messages (F3)
saki appears to be offline and will receive your messages after signing in.
You currently appear offline to saki.

saki: سلام
saki: سلام
saki: خوبی؟
saki: خوبی؟
saki: خیلی دلم تنگه
saki: خیلی دلم تنگه
saki: برو یک چیزی بخوان
saki: برو یک چیزی بخوان
saki: کتاب خواندن و وبلاگ خواندن و فیلم دیدن و پارک رفتن و .. . مال وقتی است که از گپ زدن با دیگران سیراب باشی
saki: کتاب خواندن و وبلاگ خواندن و فیلم دیدن و پارک رفتن و .. . مال وقتی است که از گپ زدن با دیگران سیراب باشی
saki: من چطور می توانم وقتی این همه از دوست و فامیل دور هستم، از کسانی که آنقدر مثل من فکر می کنند، کتاب یا وبلاگ یا خبر بخوانم؟ یا فیلم ببینم؟ یا موسیقی بشنوم؟چیزهایی که یک نفر از خودش گذاشته اما در آن لحظه خودش حضور ندارد که در برابر واکنش من واکنشی بروز بدهد؟
saki: من چطور می توانم وقتی این همه از دوست و فامیل دور هستم، از کسانی که آنقدر مثل من فکر می کنند، کتاب یا وبلاگ یا خبر بخوانم؟ یا فیلم ببینم؟ یا موسیقی بشنوم؟ چیزهایی که یک نفر از خودش گذاشته اما در آن لحظه خودش حضور ندارد که در برابر واکنش من واکنشی بروز بدهد؟
saki: فقط آنچه زمانی تنها در ذهن او بوده آنجاست
saki: فقط آنچه زمانی تنها در ذهن او بوده آنجاست
saki: تاب می آورم
saki: تاب می آورم
saki: تاب می آورم
saki: تاب می آورم
saki: تاب می آورم این تنهایی را
saki: تاب می آورم این تنهایی را
saki: همانطور که از ماندن در زیر دوش حمام، شانه هایم دیگر ریزش قطره های آب را حس نمی کنند، ماندن در تنهایی هم مرا از حس کردنش دور خواهد ساخت
saki: همانطور که از ماندن در زیر دوش حمام، شانه هایم دیگر ریزش قطره های آب را حس نمی کنند، ماندن در تنهایی هم مرا از حس کردنش دور خواهد ساخت
saki: تاب می آورم، تاب می آورم تا برسد آن نقطه ی عطف
saki: تاب می آورم، تاب می آورم تا برسد آن نقطه ی عطف
saki: آن آستانه ی یکی شدن با تنهایی. که چنان در آن حل شوم که ندانم من در تنهایی ام یا تنها منم.
saki: آن آستانه ی یکی شدن با تنهایی. که چنان در آن حل شوم که ندانم من در تنهایی ام یا تنها منم.
saki: می رسد آن روز
saki: می رسد آن روز
saki: می رسد
saki: می رسد
saki: حالا آرامی؟
saki: حالا آرامی؟
saki: بله با این اشکی که ریختم حالم بهتر شد
saki: بله با این اشکی که ریختم حالم بهتر شد
saki: اما سعی کن دیگر گریه هم نکنی
saki: اما سعی کن دیگر گریه هم نکنی
saki: مثل سابق باش
saki: مثل سابق باش
saki: منفد اشکت را کور کن
saki: منفد اشکت را کور کن
saki: مثل آن وقتها
saki: مثل آن وقتها
saki: که خرد میشدی اما گریه نمی کردی
saki: که خرد میشدی اما گریه نمی کردی
saki: این نازکی را ول کن
saki: این نازکی را ول کن
saki: یا اگر نازکی مثل تَرکه باش
saki: یا اگر نازکی مثل تَرکه باش
saki: خود را بکوبان به تن این زندگی سگ
saki: خود را بکوبان به تن این زندگی سگ
saki: بله. این زندگی را نباید کرد، باید شلاقش زد با ترکه؛ گرچه زیباست
saki: بله. این زندگی را نباید کرد، باید شلاقش زد با ترکه؛ گرچه زیباست
saki: خوبی؟
saki: خوبی؟
saki: خوبترم
saki: خوبترم
saki: حالا می ری یک کتاب بخوانی؟
saki: حالا می ری یک کتاب بخوانی؟
saki: بله، می روم
saki: بله. می روم
saki: ولی تنهایی و دلتنگی یک غول را هم از پا در می آورد
saki: ولی تنهایی و دلتنگی یک غول را هم از پا در می آورد
saki: بله. مگر این که یک چوپان باشی
saki: بله. مگر این که یک چوپان باشی
saki: ولی کاش تو خودم نمی بودی
saki: ولی کاش تو خودم نمی بودی
saki: تو کسی می بودی
saki: تو کسی می بودی
saki: که اینقدر مثل من فکر نمی کردی
saki: که اینقدر مثل من فکر نمی کردی
saki: حرفهای مرا تکرار نمی کردی
saki: حرفهای مرا تکرار نمی کردی
saki: شب خوش
saki: شب خوش
saki: بای
saki: بای
saki: بس کن
saki: تو بس کن

----------------
* من در دانشگاه مزخرفی درس خواندم. یا شاید هم خودم مزخرف درس خواندم. حالا هر چی. گپ این است که در تمام این مدت کسی به من نگفت که چنین واژه ی فارسی برای اکو/ انعکاس صدا/طنین/پژواک هم وجود دارد. هیچ جا هم نخوانده بودم این واژه را. جایی که برای اولین و تنها بار من به این واژه برخورده ام ، قسمتی از برگردان مرثیه ی آننا اخماتوا به کوشش حضرت وهریز است. از این واژه خیلی خوشم آمد.
______
مثل این که خیلی ننه من غریبم راه انداخته ام. چون یکی از دوستان ناچار شده آفلاین بگذارد و بگوید که دلش برای دلتنگی من سوخته.
یعنی پست من همچین مفهومی داشت؟ نسخه ی عجیبی برای من تجویز کرد این دوست. خیلی ناراحت شدم. به من برخورد این راهنمایی او. متاسفم که این پست چنین ذهنیتی به بعضی ها داده. من کارهای زیادی برای انجام دادن دارم. و یقینن آنها را به تنهایی صد در صد بهتر انجام می دهم. این نوع دلتنگی شاید یک جوری نوستالژیک باشد که همراه خانواده هم آدم آن را تجربه می کند. به خصوص وقتی اینطور ناگهان و ناخواسته از محیط همیشگی ات دور می شوی. آنقدر واقع بینی در من مانده که بتوانم این چیزها را تشخیص بدهم. در خیلی ها این را دیده ام و می دانم که می گذرد. همین.