۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه

رابینسون کروزو با دهان باز در سایتهای خبری

شب بود. همه جا سیاه بود. رفتم کنار اقیانوس. گله های اسبهای سفید با شوق و پر صدا به سوی من می آمدند. خود را سرد به پاهایم می کوفتند و رفته رفته آب می شدند که برگردند به سیاهی سیال تا شاید وقتی کیلومترها(+ها+ها+ها) دور تر بر ماسه های روشن یورتمه می روند باز رفته رفته آب شوند و از میان انگشتان کودکی که صدف جمع می کند، برگردند به آبیِ گرم.

روز که به اقیانوس نگاه می کنم، می دانم که زمین خیلی هم گرد است. آدم دلش می خواهد بداند بعد از خط ساده ی افق چه خبر است.

غروب که خبرها را در تلویزیون می بینم، می دانم چه خبر است آنطرف خط افق. خط خطی است. خطهای متمایل به چپ و راست و در هم و برهم.

****

بالاخره کنجکاوی کار دستم داد. لینکهایی هستند که وقتی آدم رویشان کلیک کند، ابر سنگینی روی دلش سایه می کند و به خاطر همین ابر بودنش است که مداوم شکل عوض می کند. این روزها کابل پرس می خوانم و یک دو سایت خبری، تحلیلی، انتقادی، انتسابی، انتخابی دیگر. نقد بدون توهین؟ مگر می شود؟ در سرِ اخیراً خلوت من حالا واژه های قلمبه ای روی هم می پرند. حقوق بشر، حقوق زن...

پیش از این فکر می کردم این واژه ها مفهوم بهتری دارند. اما حالا فکر می کنم حقوق، در واقع همان پولی است که در ازای عرق ریزی ذهن، جسم یا روح به بشر و زن می دهند. بر همین مبنا حقوقدانی که در پارلمان است، در واقع اقتصاد(علم پول) می داند. فرهنگ واژه های سیاسی افغانستان تدوین شده؟ از کدام کتابفروشی بخرم وقتی حقوقم را دادند؟