1. کتاب دیدم. مجموعه ی شعر. شعرهای خوب برای ترجمه. نخریدم. دماغش را در خود نمی دیدم. دلش هم نیست. وسوسه اش هم نیست حالا که وقتش هست.
2. باز هم کتاب دیدم. نخریدم و به من ثابت شد که داغدارم و همه شعرها برایم با گه برابرند. دیگر نه می خواهم شاخ درخت شانه هایم را بگیرد، نه صدایم بوی نعنا بدهد و نه برای خوب دیدن دنیایم آمادگی بگیرم.
3. لامپ را در پیراهن گلدارم پیچاندم و در پارک روی نیمکتی رها کردم. نیمکت مرا به یاد آورد.
4. باز مثل گاو خشمگینم و معلوم نیست چندبار مرده ام.
1. راستش این است که می ترسم کتاب بخوانم. کتابها مرا برمی گردانند ولی مکان غیب شده است. دنیا عوض شده. من گم خواهم شد.
2. باز هم کتاب دیدم. نخریدم و به من ثابت شد که داغدارم و همه شعرها برایم با گه برابرند. دیگر نه می خواهم شاخ درخت شانه هایم را بگیرد، نه صدایم بوی نعنا بدهد و نه برای خوب دیدن دنیایم آمادگی بگیرم.
3. لامپ را در پیراهن گلدارم پیچاندم و در پارک روی نیمکتی رها کردم. نیمکت مرا به یاد آورد.
4. باز مثل گاو خشمگینم و معلوم نیست چندبار مرده ام.
1. راستش این است که می ترسم کتاب بخوانم. کتابها مرا برمی گردانند ولی مکان غیب شده است. دنیا عوض شده. من گم خواهم شد.



