۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه

بی خیال

در جنگ شکست خوردم
عهد نامه امضا شد
من شامل نبودم
از مرز گذشتم

باید زندگیم را
وا می نهادم
نامی داشتم
اما بی خیال

سند حقیقت کوچک مان
پارچه ایست که در هوا تکان دادیم
ابزارهای ست 
که به کار بردیم

بخت آزمایی هایی
که سربازان ما کردند
سنگ هایی که بریدیم
سرودهایی که خواندیم

قانون صلح ما
که می گوید
شوهر هدایت می کند
زن فرمان می راند

همه ی این
اصطلاح ها
این بی تفاوتی نازنین
که بعضی عشق می نامند

بی تفاوتی نازنین
که بعضی تقدیر می نامند
ما اما نام های دیگری دادیم
نام های خودمانی تر

نام هایی چنان پرمعنا
و نام هایی چنان حقیقی
که من گم شان کرده ام
و برای تو مرده اند

نیازی نیست
که این وضع ادامه یابد
بعضی حقایق می مانند
و بعضی می میرند

بعضی حقایق می مانند
و بعضی می میرند
نمی دانم کدام شان کدام است
پس بی خیال

نتوانستم بکشم
آن طور که تو کشتی
نتوانستم متنفر باشم
تلاش کردم اما نشد

کسی نمی تواند 
سرنوشت را ببیند
یا بداند چه کسی
آخرین بازمانده خواهد بود

داستان به پایان رسیده است
با راست و دروغ هایش
تو دنیا را بردی
پس بی خیال.

لئونارد کوئن