۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

Little ladybird


برای ذهن مشوش دوست نادیده ام در سرزمینی دور سروده ام.


To the years ahead

On my finger tips,
I raise you up to the air.
My breath
I blow it to you.
Extend your little
red wings now;
Fly over the years
-when loneliness
streaked into the gloomy air
he used to take in.

Go to him; remember but
to send me messages
if your little black dots
are still shining,
when you hide
in the grass,
grown-up,
with your lover,
My little ladybird!


برای سالهای پیش رو

بر سرانگشتانم
در هوا بلندت می کنم.
به سویت فوت می کنم
نفسم را.
اکنون بگشا
بالهای کوچک قرمزت را
پرواز کن بر فراز سالها
-وقتی رگه های تنهایی
هوای اندوهناکی را آکنده بود
که او به درون می کشید.

برو به سویش؛ اما به یاد داشته باش
برایم پیام بفرستی
تا بدانم آیا
خالهای سیاه کوچکت
هنوز می درخشند،
وقتی بالغ شده ای
و همراه معشوقت
در علفزار
پنهان می شوی.
کفشدوزک کوچکِ من!