من زیاد شعر انگلیسی نمی خوانم. اصلا من زیاد شعر نمی خوانم. اما به تازگی علاقه به شعر پیدا کرده ام. آن هم نه فقط خواندن شعر بلکه ترجمه اش. امروز در اینترنت دنبال متن کامل شعر به خصوصی بودم که اتفاقی به اشعار شاعری به نام تد شریدان برخوردم. هر چه به دنبال مشخصات این شاعر و یا نقدی بر شعر هایش گشتم، چیزی نیافتم. 774 قطعه شعر از او یافتم. بدون این که از خودش و تاریخ و محل تولدش و از این قبیل اطلاعات چیزی بدست بیاورم. البته برای لذت بردن از شعر این شاعر و هر کار هنری دیگری نیاز چندانی به دانستن این جور مسائل نیست. خودش در زندگینامه اش -که فقط یک بند است- این طور گفته:
« من همیشه یک محافظه کار بوده و هستم و در دنیای امروز همین
یک مسئله خودش به تنهایی کافیست تا بهانه ای برای آغاز یک جنگ
باشد. رویا های من خیلی ساده اند... آرزو می کنم که وقتی عمرم به آخر
رسید و زندگیم تمام شد، به یک خواب واقعی بروم و وقتی بیدار می شوم زندگی های گذشته
ام را به خاطر نیاورم؛ زندگی یک راننده تاکسی در بغداد یا زندگی یک
موش خرمای تنها در یک جنگل مرده و سنگ شده؛ یا شاید این یکی که من مگسی بودم
روی دیوار دفتر کار بیضی شکل جرج بوش. اوه، در ضمن من به خوبی می دانم که رئیس
جمهور بعدی ایالات متحده ی آمریکا جان مک کِین است....حداقل این چیزی است
که سوسک های دفتر کلینتون می گویند...( آنها همه هیلاری را می
خواستند.)»
دو تا از شعرهایش را ترجمه کردم که می گذارم این جا. دومی را به همسرش تقدیم کرده. ترجمه ام البته بدون سنجاق کردن شاعر به شعرش بوده.
An end to war
The trumpet lilies are silent with sadness
as the many widows
with their folded flags
leave red roses
on the rooftops of a new home
and the childeren
their hankies wet with promises
wave goodby to daddy...
with open hands instead of clinched fists-
The trumpet lilies are silent with sadness
as the many widows
with their folded flags
leave red roses
on the rooftops of a new home
and the childeren
their hankies wet with promises
wave goodby to daddy...
with open hands instead of clinched fists-
پایانی برای جنگ
زنبق ها در سکوت اندوهباری هستند*
وقتی زنان بیوه اشک ریزان
با بیرق های تا زده شان
گل های رز قرمز می گذارند
بر بام یک خانه ی جدید
و کودکان
دستمال هایشان خیس از وعده ها و قول ها
در هوا تکان می خورد برای خداحافظی از بابا...
با دستان باز به جای مشت های گره کرده-
---------------------------
*(به تصحیحِ ناشناس) شیپورهای زنبقی اندوهگین و خاموشند
*(به تصحیحِ ناشناس) شیپورهای زنبقی اندوهگین و خاموشند
A devoted gardener of love and beauty
I looked upon her beauty as a flower
I hesitated to pinch her from her stem
instead I planted myself next to her
where I too have flourished in a sense....
I looked upon her beauty as a flower
I hesitated to pinch her from her stem
instead I planted myself next to her
where I too have flourished in a sense....
باغبان شیفته ی عشق و زیبایی
به چشم یک گل به زیبایی اش نگاه کردم
تردید داشتم که از ساقه بچینمش
به جای این کار خودم را در کنار او کاشتم
جایی که من هم به نحوی شکوفا شدم....
به چشم یک گل به زیبایی اش نگاه کردم
تردید داشتم که از ساقه بچینمش
به جای این کار خودم را در کنار او کاشتم
جایی که من هم به نحوی شکوفا شدم....