۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

هلا تزنویسان مخ در جبین!

تز و انتی تز، دو موجود پر از تضادهای ظریف، با هم ازدواج کردند. فکر کردند صاحب فرزند اگر شوند، این تعارض ها به مصالحه می انجامند. سینتز از بدو تولد میگرن داشت. گرچه نقطه ی جوش انقلاب در او بالا بود اما دمای تبخیرش پایین. از همین رو هیچ گاه به سرانجام نمی رسید. رابطه ی عاشقانه ی تز و انتی تز هم همچنان از تناوب تضاد و اشتراک گریزی نداشت. در نظرشان وجود یکی بدون دیگری نه تنها مشروعیت که معنا هم نداشت.

روزی قاصدکی در باد ملایمی می رقصید. هر سه از او پرسیدند خودش می رقصد یا باد است که می رقصاندش. گفت عمر من آن قدر نیست که بخواهم بر سر چنین پرسشی بگذارمش. زندگی مرا در باد می بینید، باد را با رقص من. همین به سادگی بس شعور است.