۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

راینر ماریا ریلکه - نامه هایی به یک شاعر جوان (3)


نامه ی سوم


ویارِجیو، نزدیک پیزا (ایتالیا)
23 آوریل 1903

آقای عزیز

نامه ای که بمناسبت عید پاک برایم فرستادید، خیلی خوشحالم کرد چون خبرهای خوبی از شما در آن بود و آنطور که شما از هنر عالی و دوستداشتنی یاکوبسن گفته اید، خاطرم را آسوده کرد که در راهنمایی شما و پاسخ به پرسشهای زیادی که دارید، اشتباه نکرده ام.

حالا کلید درِ «نیلز لاین»(1)را یافته اید. این کتاب پر از شکوه و معناست. هر چه بیشتر خوانده شود، از آن بیشتر میتوان گرفت، از نا محسوسترین عطرهای زندگی تا طعم پرقدرتِ بزرگترین میوه های آن. در آن چیزی نیست که در بازتاب مواج خاطرات، یافت نتوانیم، تجربه نکرده و با آن زندگی نکرده باشیم. هیچ تجربه ای بی اهمیت نیست و کوچکترین رویدادی همچون تقدیر شکافته میشود؛ خودِ تقدیر بمانند بافت وسیع و حیرت آوری است که هر تارِ آنرا دستی بینهایت ظریف گرفته و در کنار تار دیگری قرار داده که با صد ها تار دیگر در پیوند است. با خواندن این کتاب برای اول بار، شادمانی فوق العاده ای در خود حس خواهید کرد و در شگفتیهای بیشمار آن غرق خواهید شد گویا در رویای تازه ای هستید. اما میتوانم بگویم که حتی بعد هم، آدم این کتابها را دوباره و دوباره میخواند و باز با همان شگفتی. هیچ از قدرت اعجابش کم نمی شود و جادوی آن باز آدم را تسخیر میکند همانطور که بار اول کرده بود.



خواننده همچنان بیشتر و بیشتر از خواندن آنها حظ میبرد. این رمان دید انسان را تا حدی ساده تر و بهتر میکند، ایمان آدم را به زندگی محکمتر میکند و شیوهء حیات را شادتر و بهتر میسازد.

و بعدتر باید تقدیر و آرزوی «ماری گروپ»(2)و نامه ها و سفرنامه ها و نوشته های دیگر یاکوبسن را بخوانید و بالاخره اشعار او را که (اگرچه فقط در حد قابل قبولی ترجمه شده اند) تا ابد ماندگارند. (لذا توصیه می کنم هر وقت توانستید، مجموعهء کامل آثار یاکوبیسن را خریداری کنید که همهء اینها را در خود دارد. ترجمه ی یوجین دیدریخ که در سه جلد در لیپزیگ چاپ شده است، بد نیست. فکر میکنم هر جلد فقط پنج یا شش مارک قیمت داشته باشد.)

در باب « گلهای سرخ باید اینجا میبودند...» (اثری که در فرم و ظرافت بینظیر است) کاملا کاملا حق با شماست و جای هیچ بحثی نیست که نویسندهء مقدمه خلاف گفته است. لکن بگذارید همینجا از شما استدعا کنم تا آنجا که امکان دارد، کمتر نقد ادبی بخوانید. چنین چیزهایی یا عقاید جانبدارانه هستند که متحجر و مهمل اند، و بیروح و عاری از زندگی، یا بازی هوشمندانه با کلمات هستند که امروز یک دیدگاه برنده میشود و فردا دیدگاه مخالف. آثار هنری همیشه تک افتاده اند و هیچ راهی برای نزدیک شدن به آنها به اندازهء انتقاد بیفایده نیست. تنها عشق است که میتواند آنها را لمس کند، در بربگیردشان و با آنها چنان که شایسته است رفتار کند. وقتی به بحثها، گفتگوها یا مقدمه هایی از این دست برمیخورید، همیشه بخودتان و احساسات خود ایمان داشته باشید. اگر نظر شما اشتباه از آب درآمد، رشد طبیعی زندگی درونیتان بالاخره شما را بسمت دیدگاه دیگر هدایت خواهد کرد. بگذارید قضاوتهای شما در خلوت و سکوتشان پرورش یابند که این امر مانند هر پیشرفت دیگری، باید از اعماق درون شما نشات بگیرد که اجبار و شتاب ثمری ندارد. همه چیز اول تخمی است که کاشته میشود و بعد متولد میشود. بگذارید هر اندیشه ای و هر حسی کاملن در خود بکمال برسد، در تاریکی، در ناگفته، در بیخبری، ورای فهم خود ما. و با فروتنی و صبر در انتظار آن ساعتی بمانید که شفافیت متولد میشود. این است معنای هنرمند بودن و دریافتن و آفریدن.

در این باب، زمان را نمیتوان سنجید، یکسال هیچ است و ده سال هم. هنرمند بودن یعنی شماره گذاری نکردن و نشمردن، بلکه به بار نشستن مثال درخت که شیره اش را بجاری شدن وا نمیدارد و با اطمینان در طوفانهای بهاری می ایستد و واهمه ندارد اگر پس از آن تابستانی در کار نباشد. تابستان میرسد اما فقط برای آنهایی که صبر کرده اند و چنانند که گویا در برابرشان، ابدیت خاموش و پهناور قرار گرفته است. من اینرا هر روزه یاد میگیرم، با رنج یاد میگیرم و از این بابت خوشحالم زیرا که صبر یعنی همه چیز.

ریچارد دهمل(3): تجربهء من از کتابهای او(و البته بر حسب اتفاق، با خود او که کمی میشناسمش) اینطور است که هر وقت من یکی از نوشته های زیبای او را کشف میکنم میترسم که نوشتهء بعدی تمام آن تاثیر را زایل کند و یک چیز تحسین برانگیز را به یک چیز بی ارزش تبدیل کند. شما خوب او را توصیف کرده اید: « با حرارت زندگی کردن و نوشتن» و بواقع تجربهء هنرمند تا حد باورنکردنی ای به رابطهء جنسی نزدیک است، به آن درد و به آن لذت؛ چندان که این دو پدیده بواقع شکل دیگری از هم اند، با همان اشتیاق و همان خوشی. و اگر به جای «حرارت» بگوییم «رابطهء جنسی»؛- رابطهء جنسی به آن مفهوم خوب و ناب کلمه، فارغ از هر گناهی که کلیسا بان ضمیمه کرده است- هنر او بسیار اعلا و بی اندازه با اهمیت میشود. قدرت شعرش فوق العاده است، بقوت غرایز اولیه و بنیادین آدمی. شعرش وزن بیوقفهء خاص خود را دارد و از او همچون آتشفشانی فوران میکند.

اما بنظر میرسد این قدرت همیشه یکسر پیشرونده و بیوقفه نیست (و این یکی از سختترین امتحانات برای خالق هنر است. اگر خالق هنر نمیخواهد بیریایی و خلوص را از بهترین ویژگیهایی که خود دارد بگیرد، هرگز نباید نسبت به آنها خودآگاه و هوشیار باشد!) و بعد وقتی در او طوفان میشود، این قدرت در دست کسی به نیروی جنسی میرسد که خود تا آن اندازه که باید پاک نیست. این قدرت بجای دنیای جنسی کاملن بارور و ناب، دنیایی را میابد که بتمام معنا انسانگونه نیست، که فقط مذکر است، پرحرارت است، طوفانیست، و بیتابیست، سنگین از تعصب کهنه و تکبریست که جنس مذکر را همیشه بد نمایانده است و بار عشق را بر دوشش نهاده است. از آنجا که او فقط بعنوان یک مذکر عشق میورزد، و نه یک انسان، رگهء باریکی در احساسات جنسی او وجود دارد که بنظر وحشی است، جنون آمیز است، محدود بزمان و گذراست، چیزی که هنر او را ضعیف جلوه میدهد و آنرا مبهم و مردود میسازد. شعر او بی عیب و نقص نیست، با زمان و شهوت لکه دار شده است و تنها کمی از آن پایدار میماند( اما بخش عظیمی از هنر همینطور است!). حتی در آنصورت ما از آنچه در آن است، لذت میبیریم، فقط نباید در آن گم شویم و همچون انگل از دنیای دهمل تغذیه کنیم، دنیایی که بی اندازه ترسان است، پر از زناکاری و گمراهی است، و دور از تقدیر واقعی -که در آن بیش از این پریشانیهای گذرا، رنج میبریم. البته دنیای دهمل به ما فرصت بیشتری برای رسیدن به بزرگی و شهامت بیشتری برای جاودانگی میبخشد.

و در پایان در باب کتابهای خودم، کاش میتوانستم دست کم یک کتاب برایتان بفرستم که شما را خوشحال کند، اما من بسیار فقیرم و کتابهایم ، بمحض این که چاپ میشوند، دیگر متعلق به بنده نیستند. حتی خودم نمیتوانم آنها را خریداری کنم و آنطور که دوست دارم بکسانی بدهم که با آنها مهربان خواهند بود. پس برایتان در کاغذ جداگانه ای، عناوین(و ناشران) کتابهای اخیرم را می نویسم (تازه ترینها را- گمان میکنم تا حال 12 یا 13 کتاب چاپ کرده باشم) و آقای عزیز، سفارش خرید را برعهدهء خودتان میگذارم که هر وقت توانستید، یک یا دوتای آنها را بخرید.

خوشحالم که کتابهایم در دست شما خواهند بود.

آرزومند بهترین ها برای شما

ارادتمند

راینر ماریا ریلکه





1- لطفن نامه ی دوم را ببینید.

2- رمان اول یاکوبسن (1876)، رمانی است تاریخی که درباره ی ماری گروب، بانویی در قرن هفدهم، نوشته شده است. این رمان برای اولین بار در ادبیات دانمارک به جنبه های جنسی وجود زن پرداخته است و بیان می کند که چطور ماری گروب، عضوی از خاندان سلطنتی، تبدیل به زنی می شود که به خاطر رسیدن به تمایلات و استقلال جنسی در زندگی با مردی قایق ران ازدواج می کند. تاثیر این رمان را می توان در آثار دی. اچ. لارنس به خوبی دید.

3- شاعر و نویسنده ی آلمانی، از بزرگان شعر آلمان در دوران پیش از جنگ جهانی اول؛ مضمون بیشتر شعرهایش عشق و رابطه ی جنسی بود. محافظه کاران مجموعه شعرِ «زن و جهان» سروده ی دهمل را توهین آمیز و ضد اخلاق خواندند و او را به دادگاه کشاندند. خود دهمل در دادگاه تبرئه شد اما مجموعه شعرش به حکم دادگاه سوزانده شد. بار دیگر به همین جرم به دادگاه خوانده شد و تبرئه شد. دهمل به اندیشمندانِ طرفدارِ رایش پیوست و بر اثر بیماریِ ناشی از جراحتی که در جنگ دیده بود، در پنجاه و یک سالگی درگذشت.