۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

this waiting room

I am part of the load
Not rightly balanced
I drop off in the grass,
like the old Cave-sleepers, to browse
wherever I fall.

For hundreds of thousands of years I have been dust-grains
floating and flying in the will of the air,
often forgetting ever being
in that state, but in sleep
I migrate back. I spring loose
from the four-branched, time -and-space cross,
this waiting room.

I walk into a huge pasture
I nurse the milk of millennia

Everyone does this in different ways.
Knowing that conscious decisions
and personal memory
are much too small a place to live,
every human being streams at night
into the loving nowhere, or during the day,
in some absorbing work.

(Mathnawi, VI 216-227)
Rumi,'We Are Three'


متن بالا ترجمه ایست از این شعر مولانا در دفتر ششمِ مثنوی:
(ترجمه ی انگلیسیِ شعر، این جانب را خوشتر آمد. برای همین ترجمه را گذاشتم.)

اولم این جزر و مد از تو رسید
ورنه ساکن بود این بحر ای مجید

هم از آنجا کین تردد دادیم
بی‌تردد کن مرا هم از کرم

ابتلاام می‌کنی آه الغیاث
ای ذکور از ابتلاات چون اناث

تا به کی این ابتلا یا رب مکن
مذهبی‌ام بخش و ده‌مذهب مکن

اشتری‌ام لاغری و پشت ریش
ز اختیار هم‌چو پالان‌شکل خویش

این کژاوه گه شود این سو گران
آن کژاوه گه شود آن سو کشان

بفکن از من حمل ناهموار را
تا ببینم روضه‌ی ابرار را

هم‌چو آن اصحاب کهف از باغ جود
می‌چرم ایقاظ نی بل هم رقود

خفته باشم بر یمین یا بر یسار
برنگردم جز چو گو بی‌اختیار

هم به تقلیب تو تا ذات الیمین
یا سوی ذات الشمال ای رب دین

صد هزاران سال بودم در مطار
هم‌چو ذرات هوا بی‌اختیار

گر فراموشم شدست آن وقت و حال
یادگارم هست در خواب ارتحال

می‌رهم زین چارمیخ چارشاخ
می‌جهم در مسرح جان زین مناخ *

شیر آن ایام ماضیهای خود
می‌چشم از دایه‌ی خواب ای صمد

جمله عالم ز اختیار و هست خود
می‌گریزد در سر سرمست خود

تا دمی از هوشیاری وا رهند
ننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند

جمله دانسته کای این هستی فخ است
فکر و ذکر اختیاری دوزخ است

می‌گریزند از خودی در بیخودی
یا به مستی یا به شغل ای مهتدی

نفس را زان نیستی وا می‌کشی
زانک بی‌فرمان شد اندر بیهشی

لیس للجن و لا للانس ان
ینفذوا من حبس اقطار الزمن

لا نفوذ الا بسلطان الهدی
من تجاویف السموات العلی

لا هدی الا بسلطان یقی
من حراس الشهب روح المتقی

هیچ کس را تا نگردد او فنا
نیست ره در بارگاه کبریا

چیست معراج فلک این نیستی
عاشقان را مذهب و دین نیستی

*مناخ یعنی جای خوابانیدن شتر؛ محل خواب و آسودگی. در ترجمه خیلی زیبا گفته شده waiting room . به همین زیبایی. حظ بردم گفتم شما هم حظ ببرید.