من عاشقی نمی دانم
دلم باید عاقل و آزاد باشد
با شکنندگی پر گوی ام
و از شوق بی حد ام
عاقبت، شکر را شرنگ می سازم
از هر کسی که باشد.
من عاشقی نمی دانم
با اشک های شک در ذهن بی خوابم
عشق را شکسته و زشت می کنم
و با صداهای میمون وار
تنها دراز می کشم در تاریکی بی انتها
و می دانم گریزی نیست
من عاشقی نمی دانم
وقتی دلم به آسانی تسلیم می شود،
کلماتِ وحشی از دهانم می جهند
مُهر نباید می شکست؛
حسادتم بستر سرخوشی را
به میدان جنگ بدل می کند.
من عاشقی نمی دانم
با خرده گناهانم به عشق خیانت می کنم
چون مصیبت پایان را حس می توانم
در همام دم که آغاز می شود
و تلخی آخرین خداحافظی
تلخ پیروز است.
نوئل کوارد (1899-1973)
دلم باید عاقل و آزاد باشد
با شکنندگی پر گوی ام
و از شوق بی حد ام
عاقبت، شکر را شرنگ می سازم
از هر کسی که باشد.
من عاشقی نمی دانم
با اشک های شک در ذهن بی خوابم
عشق را شکسته و زشت می کنم
و با صداهای میمون وار
تنها دراز می کشم در تاریکی بی انتها
و می دانم گریزی نیست
من عاشقی نمی دانم
وقتی دلم به آسانی تسلیم می شود،
کلماتِ وحشی از دهانم می جهند
مُهر نباید می شکست؛
حسادتم بستر سرخوشی را
به میدان جنگ بدل می کند.
من عاشقی نمی دانم
با خرده گناهانم به عشق خیانت می کنم
چون مصیبت پایان را حس می توانم
در همام دم که آغاز می شود
و تلخی آخرین خداحافظی
تلخ پیروز است.
نوئل کوارد (1899-1973)