آملیا واکر ساکن شهر ادلاید استرالیاست و در حال حاضر دانشجوی رشته ی نویسندگی در دانشگاه یونی اس ای (دانشگاه ایالت استرالیای جنوبی) است. آنچه اینجا می خوانید ترجمه ای از شعر اوست که در شماره ی چهارده مجله ی ادبی جوهر مرطوب نشر شده است. از آنجایی که متاسفانه از کپی رایت چیز زیادی نمی دانم و نگران این دزدی خودم هستم لطف کنید شما هم اگر از این شعر در جایی استفاده می کنید منبع را ذکر کنید و لینک مجله را بگذارید. (آخ داشتم می مردم از عذاب وجدان. اعتراف چیز خوبی است ها! اما هنوز برای توبه زود است. فعلن با همین دزدی ها خوشم تا بعد. شاید دانته و ویرژیل به خانه ی من هم آمدند.*)

After fighting with my lover
Amelia Walker
Sartre said, ‘Hell is other people’ . Easy
for him—perhaps—I’ll never know for sure
if he believed in either.
But what if you believe in Heaven
and Hell as one and the same?
If you believe that God is the Earth
as the Devil is the Earth
as you and I and the guy next door are the earth?
As the Bog Man and George and Osama
and Mick Jagger are the earth?
Then everything is a mirror
and in it, nothing,
and in nothing, all.
Each reflection is a death,
each death a rebirth
—messy affairs, but then who isn’t?
Amelia Walker
Sartre said, ‘Hell is other people’ . Easy
for him—perhaps—I’ll never know for sure
if he believed in either.
But what if you believe in Heaven
and Hell as one and the same?
If you believe that God is the Earth
as the Devil is the Earth
as you and I and the guy next door are the earth?
As the Bog Man and George and Osama
and Mick Jagger are the earth?
Then everything is a mirror
and in it, nothing,
and in nothing, all.
Each reflection is a death,
each death a rebirth
—messy affairs, but then who isn’t?
پس از دعوا با معشوقم
سارتر می گوید «دوزخ دیگرانند**.» برای او
گفتنش آسان بود-شاید- هرگز به یقین نفهمیدم
آیا خودش باور داشت؟
اما اگر بهشت و دوزخ را
هر دو در هم و یک باور داشته باشی چه؟
اگر خدا را زمین
و شیطان را نیز زمین بدانی چه؟
و خود و من و همسایه را نیز؟
اگر همانگونه آدم باتلاقی*** و جرج و اسامه
و میک جَگِر را زمین بدانی چه؟
پس هر چیزی آیینه ایست
که در آن هیچ نیست
و در هیچ همه است.
هر بازتابی مرگ است
و هر مرگ تولدی دوباره
-در هم آمیخته و آشفته، اما کیست که نباشد؟
آملیا واکر
* تصویر: ویلیام بلیک، دانته و ویرژیل وارد دوزخ می شوند.
**جمله ای برگرفته از نمایشنامه ی در بسته اثر ژان پل سارتر درباره ی ریشه ی روابط میان آدمها
***آدم باتلاقی: به جسد انسانهای پیش از تاریخ گفته می شود که به خاطر شرایط محیط اطراف که شبیه محیط باتلاق است، پوسیده نشده اند و همچون اجساد مومیایی سالم مانده اند.