۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

حظیظ و الخ

آخر چطور واژه ی حظیظ را نشنیده بودید؟ این از کلماتی بود که خوانده بودم اما هیچ وقت به کار نبرده بودم. مثل خیلی از واژه های دیگر که می خواندم، اما حتی یک بار هم از آنها استفاده نمی کردم؛ مثل «به صرافت افتادن». البته که به صرافت افتادن از مد افتاده و قدیمی شده. اما مطمئن نیستم که تاریخ مصرف حظیظ گذشته باشد.
بله، عربیست و باید معادل فارسی اش را به کار برد. جای نگرانی نیست. در ویرایش ترجمه، این کار را می کنم. فقط نگرانی من از این بود که نکند این واژه کاملن من- در آورد-ی باشد و فقط برای خودم معنی داشته باشد.
 در همین جا اعتراف می کنم که بعضی واژه ها را تا مدت ها نمی دانستم چطور باید خواند و به ناچار حدس می زدم که زیر و زبر را کجا باید گذاشت. مثلن «الخ». هنوز هم واژه هایی هستند که در درست خواندن شان شک دارم. 
می شود فهرستی بلند بالا از واژه هایی بنویسم که بلد نیستم بخوانم شان. این جاست که به اهمیت بلند خوانی و کتاب خواندن برای دیگری پی می برم. پس برای دیگران کتاب بخوانیم، چون برای خودمان هم خوب خواهد بود.