۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

آیدن کلمن

Aidan Coleman

آیدن کُلمن (Aidan Coleman) در سال 1976 در ویلز به دنیا آمد و تا هشت سالگی در انگلستان زندگی کرد. بعد از آن در سال 1984 همراه خانواده اش به استرالیا مهاجرت کرد. ساکن آدلاید است و اولین کتابش را در سال 2002 با عنوان جاده ی مین نورث منتشر کرد. دومین مجموعه شعر او با عنوان خیابانها و باندهای پرواز در سال 2005 منتشر شده است.

آیدن کلمن درباره ی خود و شعرش میگوید: وقتی دبیرستان را تمام کردم، طرفدار سرسخت تی.اس.الیوت بودم. بعد شروع کردم به سرودن شعر درباره ی آدمها و مسایل معمولی و دوران قدیم و مفهوم جهان و زندگی. و اینها واقعن ربطی به زندگی خودم نداشتند. آشنایی با شعر استرالیا و شعر استرالیای جنوبی [یکی از ایالت های استرالیا] بود که دنیا را برای من واقعی کرد و همه چیز در نظرم گسترده تر شد. من به خصوص شعر درباره ی شب، باران و باران در حومه ی شهر را دوست دارم. شعرهای من درباره ی مسایل روزمره است.
 



حمام

دراینجا چیز هولناکی هست
البته که صندلی نیست
یا فکر آب هم نیست.

این است که اینجا دیگران کار مرا می کنند،
در این صبح
مثل خیلی شبها دیر وقت.

دست بیمارم با باند محکم بسته شده.
آنها آن یکی را کنترل می کنند.
با لیف و صابون.

بعد بلندم می کنند برای شستن
جاهایی که آفتاب را ندیده اند
از یک هفته پیش.

پرستار خشک و اخموست؛ بی رحم
قبول دارد، مهربان باید بود
چون خیلی ها از آنجا برنمی گردند.

به جای او، لینا خشکم می کند،
با دو حوله، تند تند
مثل یک سگ خیس.

با خوشی مزه مزه می کنم
طعم این توجه محرمانه را.
سر شارم از تماس سخت ظریفانه اش.


Shower

There's sonething terrifying here
though it's not the chair
or the thought of water.

It's that I've been manhandled in here,
on a morning
like too many late nights.

My bad arm pinned close in a makeshift sling.
They boss the other
with soap and flannel.

Then they lift me for the parts
that haven't seen the light of day
for near a week.

The nurse is stern, abrupt; cruel
she admits, to be kind
because so many don't make it back.

Instead of her, Leana dries me,
with two towels, scruffily,
like a wet dog.

I savour this
more private attention.
Bask in her tender-rough touch.

دزدی

دیشب مُردم، در حالی که هول و هراس
همه را گرفته بود.
در اتاق دیگری بیدار شدم.

دستم، پاها، شاید ذهنم:
از دست داده بودمشان، بی هیچ مقاومتی

ماهرانه تر از هر دزدی ای بود
به سختی می شود باور کرد.


Theft

I died last night, while panic
happended round me;
came awake to a different room.

My arm, my legs. perhaps my mind:
I gave them up without a struggle.

It was more gentle than any theft.
Too gentle to believe.