۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

چند * چند = چندین و چند = پیوند


شن شاعری است که در ایالت استرالیای جنوبی به حرفه ی پزشکی مشغول است. اولین مجموعه اشعار او با نام «شهر پوست من» درسال 2001 منتشر شد. او این شعر را در سفر از بخارست به ورشو سروده است.



I Write Her Name
Shen

A Romanian girl approaches me
while I peruse a menu in Sibiu,
politely asks if I am Chinese.
When I say yes, she passes me
her notebook, asks me
to write her name in Chinese.

For a moment I consider
scrawling three symbols
and saying Here, this is your name.
In this quiet town in Transylvania
I wonder if she’d ever find out.

Her smile is seized with anticipation,
and I ache to write her this name—
to shape these three letters which will
belong only to her. And in this notebook
it will stay, a misheard whisper
between the pages.

But in the end, I can’t do it.
I can’t plant the seed of a lie
on paper. I can’t plough a crooked line
when all my instincts to write
want to shape something
like the truth. So I shake my head,
explain that it’s a foreign language
to me, too—and as she walks away,
a little disappointment spilling over
onto my table, her unknown
and mysterious name drifts
between us like final notes
of a symphony never meant for other ears.


نامش را می نویسم


دختری رومانیایی به سویم می آید
هنگامی که فهرست غذاهای رستوران را بررسی می کنم،
مودبانه می پرسد آیا چینی هستم.
وقتی می گویم بله
دفترش را به من می دهد
تا نامش را به چینی بنویسم.

لحظه ای می اندیشم
می شود سه نماد را خط خطی کنم
و بگویم بفرمایید، این نام شماست.
در این شهرستان آرامِ ترانسیلوانیا
چه کسی خواهد دانست؟

انتظار بر لبخندش می پیچد
و من سخت می خواهم این نام را بنویسم
این سه حرف را بسازم
که تنها به او تعلق خواهند داشت.
و در این دفتر خواهد ماند،
نجوای ناشنیده ای
در میان صفحات.

اما نمی توانم.
من نمی توانم تخم دروغ بپاشم
بر کاغذ.
نمی توانم بد شخم بزنم
وقتی اشتیاق نوشتن
می خواهد حروفی بسازد
همچون حقیقت.
پس سر تکان می دهم،
و می گویم این زبانی بیگانه است،
برای من هم-
و همچنان که او دور می شود
ذرات ناامیدی بر میز منتشر می شوند
پراکنده می شود
نام اسرارآمیز و ناشناخته اش بین ما
همچون نت های یک سمفونی
که هرگز برای گوش دیگری نبوده است.


*******
من هم افغان هستم اما دری نمی دانم. ماتم!!!!!