تا وقتی وارد دوره ی راهنمایی نشده بودم، غیر از کتابهای درسی ام تنها کتابهایی که خوانده بودم، داستانهای زندگی پیامبران و امامان بودند با نقاشیهای رنگی. دو تا عمو در دبیرستان داشتم که از نظر عمو بزرگه یک کم سر و گوششان زیادی می جنبید. می دیدم این دوتا کتابهایی زیر بالش هایشان یا پشت آینه روی طاقچه قایم می کردند که نقاشی نداشت. قطرشان هم از کتابهای من خیلی بیشتر بود.
عمو بزرگه تازه شده بود طلبه. همیشه در خانه شان مشاجره بود که این کتابها نباید به خانه شان راه پیدا کنند. من کنجکاو بودم که یک چند صفحه از یکی از این کتابها را بخوانم. یک روز ظهر تابستان که همه خواب بودند، رفتم خیلی جاها را گشتم تا بالاخره پشت صندوق توی یکی از اتاقها یک کتاب پیدا کردم. کهنه بود و جلد نداشت. اما بالای هر صفحه ی فرد نوشته شده بود « بینوایان». از آن به بعد هر روز ظهر موقع استراحتِ همه به یک بهانه ای میرفتم خانه ی مادربزرگ که یک کوچه بالاتر از خانه ی ما بود. کتاب را زود تمام کردم. اما عمو بزرگه فهمیده بود. هنوز هم نمی دانم چرا چیزی به من نگفت. بعد ها که عمو حوزه را ول کرد و رفت دانشگاه تهران، فقط من بودم که به کتابخانه اش سر می زدم. پر بود از کتابهای قطور یا چند جلدی. رمان، تاریخ، فلسفه.... رمان ها همه ترجمه بودند. نان و شراب بهترینشان بود. بعد از خواندن نان و شراب بود که دلم خواست ترجمه کنم. اما هنوز که هنوز است یک ترجمه ی درست و حسابی هم نداشته ام.
وبلاگ
علی کاظمی را که دیدم، تشویق شدم من هم دست به کار شوم. برای ترجمه چیزی جز این شعر دم دست نداشتم که هم وقت کم ببرد و هم خوشم بیاید.
زمانی جایی کار می کردم که رئیس آنجا همش شعرهای اخوان را می خواند. زمستان را تقریباً هر روز می خواند. شاید دلش می خواست هر روز چیز تازه ای از این شعر بفهمد. اما این یکی را من دوست داشتم. بیشتر از زمستان. خیلی برزخی است. امیدوارم این در برزخ بودنِ شاعر را در ترجمه منتقل کرده باشم.
گرگ هار
گرگ هاری شده ام
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز
می دوم ، برده ز هر باد گرو
چشمهایم چو دو کانون شرار
صف تاریکی شب را شکند
همه بی رحمی و فرمان فرار
The Fierce Wolf
I have turned to a fierce wolf
a roamer, a precipitous rolling stone
Running in this wicked wintry field at night
I win the wind
My eyes are two braziers of blaze
that break through the darkness of night
It is all no mercy and command to escape
گرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت زهر
کرده چون شعله ی چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم
آه ، می ترسم ، آه
آه ، می ترسم از آن لحظه ی پر لذت و شوق
که تو خود را نگری
مانده نومید ز هر گونه دفاع
زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی
I have turned to a fierce wolf
The strong poison has turned my blood dark
like the black flames of your eyes
How easy and fearless you stroll to my arms
Oh, I have a fear, Oh
Oh, I have the fear of that moment of zest and pleasure
when you see yourself
left with no hope to defend
trapped within my coarse,
beastly bloody claws
پوپکم ! آهوکم
چه نشستی غافل
کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی
My little hoopoe bird! My fawn
you'd better not to be in such peace
for you cannot run to safety from me,
even though you are nursing me
پس ازین دره ی ژرف
جای خمیازه ی جادو شده ی غار سیاه
پشت آن قله ی پوشیده ز برف
نیست چیزی ، خبری
ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود
جز فریب دگری
Beyond this deep valley
by the cursed dark yawning cave
beyond that snow-covered mountain
there is nothing, nothing
and if I told you there was something,
it was nothing
but another trap
من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله ی پاک
بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم
منشین با من ، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
O,pure flame! For your innocent naivety
I languish even more and suffer patiently
Don't stay with me, don't
You don't know what a charmer yet distressed I am
You don't know that behind every simple look of my eyes
hidden is mania, craving and grief
You do not know how painful and agonizing it is
when you put your innocent enchanting glance on me
yet it is not what I am suffering from
Without you
I will lose the universe,
I will lose myself
پوپکم ! آهوکم
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار ایم من
بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت
My little hoopoe bird! My fawn
I am so close to madness
unless there is a way to reach you
a way like the bright light of your look
Otherwise, what is the point of being alive
without you?
I will be doomed in the dark
like the dark of your black eyes
منشین اما با من ، منشین
تکیه بر من مکن ، ای پرده ی طناز حریر
که شراری شده ام
پوپکم ! آهوکم
گرگ هاری شده ام
But don't stay with me, don't
You graceful silk! don't trust me
for I have turned to a blaze
My little hoopoe bird! My fawn
I have turned to a fierce wolf