۱۳۹۱ اسفند ۲۶, شنبه

wandering

چندین ﭘﺎﮐﺖ ﻻﻧﮓ ﺑﯿﭻ ﻗﺪﻡ ﺯﺩه اﻡ. ﺷﺶ ﺗﺎﯼ ﺍﻭﻝ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺗﺎﻭﻝ ﺩﺍﺩ. ﺑﺎﻗﯿﺶ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ. ﺑﻠﺪ ﻃﻠﺒﯿﺪﻡ. ﺭﺍﻫﻢ ﺑﺮﺩ. ﺭﺍﻫﻢ ﺑﺮﺩ. دریا بوی دود می داد و همیشه به یک ساحل ختم می شد.